نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست و پنجم :
آرام و بی صدا بیرون آمدم و در حواس پرتی اش دست بر کمر زدم و ایستادم یک گوشه
_ چطور شدم!
با شنیدن صدایم به سرعت سرچرخاند و چشمانش به یکباره به برق نشستند، لبخند محوی روی لبش نقش بست و با نگاهی عمیق، نقطه نقطه ام را از زیر نظر گذراند.
از جایم تکان نخوردم، نزدیکم آمد، تکه مویی که روی سرشانه ام افتاده بود را به بازی گرفت و نگاهش بدنم را به نظاره نشست. دستش را دور کمرم گرفت و بوسه اش آرا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
این شیطنت هاشون خیلی زیاده 😁
۷ ماه پیشمیم
2مثل همیشه جذاب و قشنگ بود سمانه جون 🤗🥰🙏🏻👏👏👏😍
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دورت بگردم مرسیییی
۷ ماه پیشمهدیه
2خب اجازه بدید از اول تحلیل کنم این پارت رو😁 اِهِم اِهِم
۷ ماه پیششقایق
2نه نه صبر کن سهیلا و ندا و سرو بیان با هم خرابکاری کنیم🤣👍🏻
۷ ماه پیشمهدیه
2بدوئید بیاید صبر کردم سخرانی و نگه داشتم🦦😝
۷ ماه پیشسهیلا
2دلم میخواد بگیرم این دوتا رو بچلونم اینقدر شیرینن به خدا دیگه از مسئله دیگه هم حرف نزنم که خودتون میدونید😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اخی😁
۷ ماه پیشسرو
2وای خدا سمانه چقدر سانسور کردی که تازه فهمیدیم این دوتا باهم *** میرفتن خدا ازت نگذره
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اتفاقا نهایت دست و دلبازی و براتون به خرج دادم چون این رمان قرار بود چاپ بشه و من بدون سانسورش و اینجا گذاشتم براتون پس ناشکری نکن😁
۷ ماه پیشسهیلا
2ما باید عقل داشته باشیم بدونیم حامد بدون سایه *** نمیره🤣 اینم از پا قدم عمو منصور بود دیگه اینبار سمانه گفت
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سهیلا مثل شقایق کتک لازمی توام🩴😁
۷ ماه پیشسرو
2آخه ما زیادی عقلمون کار میکنه
۷ ماه پیششقایق
2اصلا بچم حامد مگه بی ناموسه به *** خودش دست بزنه چه برسه بخواد باهاش بره *** توبه توبه استغفرالله 😔🤣
۷ ماه پیشسرو
2آره والا توبه توبه بیا وسط بلرزون حال
۷ ماه پیششقایق
2ولی خدایی ترفند حامد تو *** کردن سایه خیلی قشنگه😁
۷ ماه پیشسرو
1آره بهونه های سایه هم خیلی آبکین برای دک کردن حامد
۷ ماه پیشندا
2من اومدممممممممممم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی
۷ ماه پیشسرو
2سلام من آمدم مرسی که منتظرم بودید
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بسم الله شروع شد😁
۷ ماه پیشسرو
2مهدیه جان از کجا شروع کنیم
۷ ماه پیشمهدیه
2بقیه بچه ها یه جوری کامنت گذاشتن خجالت میکشم شروع کنم🤣
۷ ماه پیشسرو
2کاری به بقیه نداشته باش تو کار خودت رو بکن عزیزم راحت باش
۷ ماه پیشالهام
2بچه ها بیاید یه دفعه به جای موارد دیگه به خود خوشگلی قصه جدی جدی نگاه کنیم😍 دیگه به گفته خود سمانه جون پارت بعدی فصل یک تموم میشه و میخوام بگم چقدر فصل یک قشنگ بود واقعا
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گل گفتی دختر😘
۷ ماه پیشسرو
2تو کار خودت رو بکن ماهم کار خودمون رو میکنیم ماتا باحرفهامون نسیان را به آتیش نکشیم ول کن نیستیم😁😁😁🤭
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بله من کار خودم و میکنم😝
۷ ماه پیشسرو
2وای خدا خیلی باهاله سمانه هم جوری بحث رو باز میذاره که ما قشنگ میتونیم بحث رو ادامه بدیم
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
2واقعا به قول الهام جان خیلی نسیان شیرین بود. با همه ی اتفاقات عجیب و شیرین و تلخش اما من که تا اینجا خیلی دوستش داشتم مخصوصا این پارت های آخر و که دیگه معرکه ن
۷ ماه پیشالهام
2دقیقااااا ببین من خیلی رمان میخونم. نسیان روایتش خیلی ساده بود اما تو عین سادگی اون شیرینی شخصیت ها مخصوصا حامد مخصوصا بابک و حتی متین برام جذاب بودن
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانمممم🥰
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمممممم🥰
۷ ماه پیشسهیلا
2با نیلو و الهام منم موافقم. اصلا همه چیز و بذاریم کنار شیطونی نکنیم . واقعا نسیان قشنگ بود. دوست دارم بدونم فصل دو چه خبره
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کیف میکنم نظرات و میخونم🥰
۷ ماه پیشدختر کتابخون
2سمانه جون فصل دوم پرش زمانی داریم؟
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره عزیزمتقریبا یه پرش زمانی سه ساله داریم
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
2بذارید من واسه اول پارت و انتهای پارت اول جیغ بزنم و گریه کنم🥲😭❤️ 🔥
۷ ماه پیشپری
2وای اول پارت اونجایی که محو سایه شد😭 آخرش اونجایی که شیطونی کردن😭
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🥲
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهی🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2بعد پارت تا میام نظرات که نه بهتره بگم شیطنتای بچه ها رو می خونم یادم می ره دیگه خودم چی می خواستم بگم 😍🤩🤣🤣🤣